تبليغاتX
کلبه دنج
کلبه دنج

 
درباره وبلاگ

 

آخرين نوشته ها

 

پيوند ها

 

آرشيو مطالب

 

 



 
.....به این نتیجه میرسیم که!!!!...
یادمه ابتدایی که بودم یه دوسته صمیمی داشتم که خیلی خیلی  باهوش بود.مدام تو کلاس تیزهوشان و ازین چیزا بود.ریاضی های دبیرستانو دانشگاهو بهشون یاد میدادن.با این اوصاف امتحانای ریاضیشو گاهی اوقات میشد 12!!!14!!

مشکل اینجا بود که این دوست بنده ساده ترین مسایل ریاضی رو با انتگرال!! و این چیزا حل میکرد و از راههای عجیب غریب مساله رو حل میکرد و خلاصه به اون جواب اصلی هم طبعا نمیرسید !!!

مثلا سوالی که جوابش دو تا ضرب ساده و یه جمع بود رو ایشون دو صفحه مینوشت وآخرش میشد 14...

خلاصه که اینو گفتم که بگم یه وقتایی آدمیزاد مسایل ساده زندگی رو اونقدر پیچیده میکنه جوری که همه شاخشون درمیاد!!!

گاهی وقتا هم بر عکسه!طرف نشسته تو خونش به مسخره بودن بدبختیای یکی میخنده غافل ازینکه همین بدبختیای مسخره ,طرف رو از پا درآورده!

خلاصه که تو زندگی تا جای کسی نباشی مسایل و مشکلاتشو درک نمیکنی..اینایی که دایم دماغشونو تو زندگی بقیه میکنن و نظر میدن وطعنه میزنن رو باید نفله کرد...والااااا...



شنبه 8 بهمن1390 توسط رهگذر



......تنها آرزوی این روزهای من.....
یک فنجان سکوت...

یک قاشق مربا خوری فراموشی...

 وچند پیمانه آرامش...

این است مواد لازم

جهت درست کردن

همان .

منه.

دیروز....

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

دو بال....

تنها آرزوی من شده...دو بال برای رفتن...برای دور شدن...از زمین و تمام زمینی ها...

شاید دلتنگ شوم...اما میروم...میروم به جایی که...هیچ جا نباشد...(نوشته رهگذر..)


دوشنبه 3 بهمن1390 توسط رهگذر



....من... اینجور.... نبودم...
ادامه مطلب...

ادامه مطلب

چهارشنبه 28 دی1390 توسط رهگذر



......قاصدک.....
 

امشب  از  گوشه  عکست . . . . .  قاصدکی  پر زد  . . . .

 شد خاطره ای  و. . . .  .  بدلم  سر زد . . . .

گونه  لبریز شد از   سوز نگاهت و   . . . .

غمی. . . . .  در  زد. . . . . . . . .(نوشته رهگذر...)




یکشنبه 25 دی1390 توسط رهگذر



...............موز!!!..................
کودکی بهترین و شیرین ترین لحظات زندگیه ...کلاس اول ابتدایی بودم و ساکن تهران ودارای خواهر کوچولویی 3 ساله...یادش بخیر با اینکه شیرازی بودم همه بچه های کلاس عاشقم بودن و نمره اول کلاس بودم و خلاصه محبوبیتی داشتم عجیب...وقتایی که مامانم میومد مدرسه دنبالم که تعطیلات بریم شیراز بچه های کلاس بق میکردن.تازه مبصر هم بودم و خلاصه فرمانروایی میکردم...هییی یادش بخیییر..

یه دوست تهرانی باکلاس داشتم که باهاشون رفت و آمد داشتم و خلاصه رودربایستی داشتم.یه روز ایشون به خونمون دعوت شدن .پدر بنده روز قبلش میوه خریده بودن و داخل این میوه ها موز هم بود(این قضیه ی 17_18 سال پیشه و طبعا فراوانیه موز مثل الان نبود و کلا میوه خیلی باکلاسی بود مثلا).خلاصه مطلب خواهر کوچولوی 3 ساله بنده هم عااااشقه موز.خلاصش کنم که اون همه موز تا لحظه رسیدن مهمان بنده  به دوعدد رسید و روز مهمونی تشریفاتی بنده  دو عدد موز بیشتر نبود و این دو عدد موز هم نتیجه مواظبتهای مادر بنده از یخچال بود که مبادا خواهر کوچیکه به یخچال شبیخون بزنه...

روز مهمونی یه ساعته ما فرا رسید و قبلش هزاران سفارش به خواهر کوچیکه که اذیت نکن و این حرفااا وکلا خیالم راحت بود که بس که موز خورده درحاله ترکیدنه و حالش از موز بهم میخوره..خلاصه ک..دوست بنده هم تشریف فرما شدن و بنده با چای و شیرینی از ایشون پذیرایی کردم...بعد از مدتی بازی و نقاشی کشیدن نوبت به پذیرایی میوه رسید.بنده هم با کلاس فراوان و کاملا مودب دیس میوه که حاوی پرتغال وسیب و یک دانه موز بر روی میوه ها بود رو آوردم..بلهههه یک عدد موز!!! کاشف به عمل اومد که لحظاتی پیش خواهر کوچیکه بنده دخل یک عدد موز دیگه رو هم آوردن و ما موندیم و یک موز ه بیچاره...

بعد از دقایقی سر و کله خواهر وروجک بنده پیدا شد.. و مودب نشست کنار اتاق.دوست باکلاس بنده هم با تعارف و خجالت موز رو برداشتن و توی بشقابشون گذاشتن.خواهر بنده کمی خودمونی تر شدو کنار دوست بنده جلوس فرمودن و ساکت و موذیانه به بشقاب دوست بنده خیره شده بودن.تا اومدم حرکتی بکنم ایشون موز رو از توی بشقاب دوست بنده برداشتن و سریعا محل رو ترک کردن...............................................پایان


سه شنبه 20 دی1390 توسط رهگذر



..........جاده زندگی............
رهگذری تنها....در امتداد جاده زندگی.....روان است...

جاده ...باریک و لغزندست...

هوا مه آلود...روزهای تکراری...زمستانی ابدی...تنهایی محض...

رهگذر... خستست...

از دستهای کرخت درختان .... غنچه ای نمیچکد حتی....

که دلخوش کند  لحظه ای چند... احساس پوسیده اش را...به آمدن بهار

دیر زمانیست که دیگر...فریب سایه های خیال را...میشناسد...

رهگذر ...خستست....

لحظه ای درنگ میکند....کنار جاده تنهایی اش میخرامد...

زمان اما...متوقف نمیشود...میتازد...

رهگذر سراسیمه...به شب می اندیشد...

شبی که شاید ...هرگز طلوعی نداشته باشد...(نوشته رهگذر...)



پنجشنبه 15 دی1390 توسط رهگذر



........بکام...
دنیا که به کامت نباشد....با شیرین ترین لحظه ها هم...دهانت مزه گس میدهد!!! (نوشته رهگذر...)

پنجشنبه 15 دی1390 توسط رهگذر



.........دیوار تنهایی........

روبه رویم دیواریست ...به بلندای تمام غولهای بچگی هایم...

تمام نردبان های دنیا را هم که جمع  کنی .....دستت به بامش نمیرسد...(رهگذر)



چهارشنبه 14 دی1390 توسط رهگذر



........دم در بده بفرما تو!!............
اول از همه زمستونتون مبارککک.قالب جدید گذاشتمااا.راستی ازین به بعد بعضی از مطالب رو رمز دار مینویسم...رمز خواستی کامنت بزار...

ادامه مطلب

دوشنبه 12 دی1390 توسط رهگذر



برای همزادم...
نمیدانی....

اشکهایت که بر گونه ات سر میخورند...

دلتنگ خنده هایت میشوم...

من تو را میفهمم...

پریشان که میشوی...

زندگی پیش چشمان سیاهم,جهنم میشود...طوفان میشود...

من طاقت ندارم..دل کوچکت را..غمگین ببینم....

تو ...همزاد منی...

شاد که باشی...من شادم...آرامم...

غمگین که باشی...میمیرم...(نوشته رهگذر)





جمعه 9 دی1390 توسط رهگذر



من عاشق این شخصیتم...


سه شنبه 15 آذر1390 توسط رهگذر



السلام علیک یا اباعبدالله...


دوشنبه 7 آذر1390 توسط رهگذر



اگر کنج دلت دنج باشد جا هست برای همه خاطره ها...برای همه حرف ها... برای همه دوستت دارم هایی که گفتی و نشنیدی...

یکشنبه 6 آذر1390 توسط رهگذر



آی شمایی که...
خطاب به این جوونایی که به هر جنس مخالفی که برمیخورن یه لاسی میزنن یه ناخونکی میزنن :حالا چه دیدن عکس باشه چه چت باشه چه تلفنی چه هر کوفت و زهرماری.....به هر نحوی که باشه ....مطمین باشن که یکی به پستشون میخوره عیـــــــــــن خودشون!جوری سرشون کلاه میره که حرف نداره!باور ندارین؟چند سال بعدشون دیدنیه!(خدا نسخه عوضی دست کسی نمیده!)نگی نگفتی!

یه چیز دیگه!آقا پسره دوست دختر خودشو نمیگیره غافل ازینکه میره دوست دختره یکی دیگه رو میگیره!خب نکن این کارو! باور کن دوست دختره خودتو بگیری بهتره ها!حداقل میدونی چه خریه!

____________________________________

الان نوشت:اون دخترایی که تو اد لیست دوستاشون هزارو شونصد تا پسر اونم از نوعای مختلفه که هرروز قربون صدقه هم میرن اونوقت تو پروفایلشون نوشتن:من آن گلبرگ مغرورم.....

___________________________________________

بعدا نوشت:آی پسرا آی دخترا:یک لحظه فکر کنید!یه لحظه مکث کنید و تفکره اینکه جوونیم و دلمون میخواد رو کنار بگذارید.ببینید آیا واقعا اونجور که باید انتظار یک عشق شیرین و پاک رو در دلتون میپرورونید یا نه؟


جمعه 4 آذر1390 توسط رهگذر



اگه خره برگشت نگام کرد یعنی همه چی حله!!!!!!!!

واسه بار سوم چهارم بود که داشتم وضعیت سفیدو نگا میکردم و رسید به اون قسمته که امیر گفت اگه خره برگرده نگام کرد  یعنی همه چی حله!!!!

این صحنه رو که دیدم منفجــــر شدم.....راستش یه جورایی یاد بچگیای خودم افتادم که ازین کارا زیاد میکردم و فکر میکردم فقط مختص خودمه...حالا خندم گرفته بود که یکی دیگه هم ازین کارا میکنه هنوز...اشک تو چشام حلقه زده بود و بلند بلند میخندیدم  ....که یکدفعه خواهرم هم به همچین کارایی اعتراف کرد!!!!!




شنبه 28 آبان1390 توسط رهگذر



من و امروز و باران...
من امروز همراه ابرها گریستم...من امروز اوج دلتنگی را حس کردم... امروز باران که میبارید پنجره اتاقم را باز گذاشتم...نسیم سرد گونه هایم را سوزاند...

استخوانهایم یخ زد....

صدای باران و تنهایی من...هردو مخلوط شده با صدای قمیشی..

اتاقم تاریک است...چراغ را روشن نکردم تا نبینم...تا وسعت تنهایی هایم آزارم ندهد...تا وسعت بی مهری ها چشمانم را نیازارد...

امروز باریدم...

برای خودم....

برای تو...

برای احساس دیروزمان...

برای دلتنگی امروزمان...

و برای حسرت فردایمان...

4:35 امروز...


پنجشنبه 26 آبان1390 توسط رهگذر



هرزگی هم حدی داره...
دلم خیلی وقته میخاد این مطلبو بنویسم..آها تا یادم نرفته:عیدتون هم مبارک..

بله میگفتم...

اینکه فیس بوک جای آشغالی هست توش حرفی نیست...درسته خودمم عضوشم ولی والا این غلطایی که بعضیا میکنن عمرا ما نکردیم و نمیکنیم...

دختره از پای کج و کولش عکس گرفته انداخته فیس بوک...پسرا و کلا پسرای ایرانی هم که خدای جنبه...هزار و پونصد تا لایک زدن...دختره یه لباس خریده باهاش صد تا عکس انداخته ...قیافه که نگو...دماغ عملی..لنز...با دوکیلوارایش شبیه بوزینس..قدش با کفش بیس سانتی 150!!.تو که میدونی پسر جماعت خدای مخ زدنه...یکی نیست بهت بگه بابا عقده ای..کمبود داری؟اگه خشکلی که نیازی نیست که صدتا عکستو بزاری که...عقده کردی بهت بگن خشکلی؟اعتماد بنفست بره بالا؟اگه کسی واقعا میخواستت که نمیذاشت این عکسای مسخرتو بزاری فیس بوک که...همین پسرایی که لایکت میکنن عمرا تو و امثال تو رو نمیخان..تورو فقط واسه هوس میخان....بسه دیگه..چقد لشید بعضی از شما...هرزگی هم حدی داره...




سه شنبه 24 آبان1390 توسط رهگذر



من با خاطراتمون زنده ام...
یه حس بهم میگه بعد از این همه وقت یه سر به مسنجرت بزن....با اینکه حتی یه دوست هم ندارم  که باهاش چت کنم.....بعد از چند وقت میبینم کسی میخواد ادم کنه تو مسنجر...حس میکنم خودشه...ادش میکنم...سلام میکنه...میرم تو پروفالش...خودشه...کلی دلم هواشو کرده...خودشو با اسم دیگه ای معرفی میکنه..یه ناشناس....لبخند میزنم....از حس دلتنگیش به وجد میام....لبخند رو لبمه اما طوری حرف میزنم که انگار بی تفاوتم...تاکید داره که اشتباه گرفتم....آخر حرفاش میفهمم اومده ببینه هنوزم به فکرش هستم یانه.....مطمین میشه که هستم....

امروز نشستم برای هزارمین بار تمام چتهامونو مرور میکنم...وایی چقد زیاده...همش سیو شده...چه حس خوبی داشتیم..چقد عشق و محبت بینمونه....چه هیجانی ....بار اول که دیدیم همدیگرو باورمون نمیشد اینقد هردومون خجالتی باشیم...نیم قدم مونده بود تا بهم برسیم...چقدر مادرامون ذوق کردن...

من با خاطراتمون زنده ام...

___________________________________________

بعدا نوشت:میدونم یه روز از نوشتن مطالب بالا پشیمون میشم...مثل همین الان...این احساسی که در بالا نوشتم مختص همون موقع هست...نه همیشه!!


دوشنبه 23 آبان1390 توسط رهگذر



و چه زیباست شب...
اگر عاشق باشی شب هنگام را غنیمت میدانی !

شب با عاشقان پیوند دیرین دارد دلشان را با هر آنچه در آسمان شب می بینند پیوند میدهند !

با ستاره میدرخشند و برق نگاه یار تجسم میکنند !

با ابرهای سنگین همزاد میشوند اگر ببارند ، اشک میبارند چونان وگر نبارند غم در دل فزون کنند !

با نسیم شبانه ، پیغام دلدادگی به گوش دلدار رسانند ... قاصدکی همراه نسیم به کویش روان گردانند و او از پیغام لبریز عشق گردد !

شب رازها نهان دارد شب محرم انسانهای پاک شب شور مجنون شب بیتابی لیلی در خود پنهان دارد !

شبت را زنده نگه دار...



جمعه 20 آبان1390 توسط رهگذر



باید کسی باشد...
  باران که می‌بارد...
باید آ غ و ش ی باشد...
پنجره‌ی نیمه بازی...
موسیقی باران...
بوی خاک...
سرمای هوا...
گره‌ی کور دست‌ها و پاها...
گرمای ع ری ا ن عاشقی...
صدای تپش قلب‌ها...
خواب هشیار عصرانه...
باران که می‌بارد...

باید کسی باشد...


سه شنبه 17 آبان1390 توسط رهگذر



تجربه یک احساس...
نمیدونم واقعا mordam یا نه!خیلی سریع اتفاق افتاد...ولی خودم احساس کردم که به مرگ نزدیک شدم...نزدیک نزدیک....

هیچ حسی نداشتم...داشتم پرواز میکردم.....بالای جنگلهای سیبری!!!باور کنید جنگلهای  سیبری بود.پر از کاج بود..همه جا سبزززز...منظرش عاااالی بود...حدود یکی دو دقیقه شد...جاهای دیگه هم رفتم..اما جنگلا رو بیشتر یادمه...یه حسه گنگ...یه احساس پرواز...

بعدش آروم یه کم اومدم پایین...یه صداهایی رو میشنیدم...مبهم بود...بعد بهتر شد...صدای گریه مادرم بود و ناله پدرم که هردوشون مدام بانامیدی صدام میکردن...صداها واضح تر شد...واضح تر شد...چه سوزی تو صداشون بود...

چشمامو باز کردم...نایی نداشتم...فقط باز کردم که بدونن زنده ام...دوباره بستم....


چهارشنبه 11 آبان1390 توسط رهگذر



یک عاشقانه آرام...
یک عاشقانه آرام...یک ر ق ص دو نفره عاشقانه...یک احساس خوب...یک آهنگ زیبا....

خواننده :علی مرشدی...اهنگ:معلومه...http://muse.blogsky.com/1390/03/05/post-312/


دوشنبه 9 آبان1390 توسط رهگذر



خدایا...
خدایـــــــــــــــــا این غمو از دلم بردار...من دیگه تاب ایــنهمه رنج رو ندارم...شونه هام طاقت ندارن...دارم میشکنم...دیگه نمیتونم...

من از بیــــــــوفایی بنده هات رنجورم...از کردارشون افسرده ام...از این دنیا بیــزارم....

دیگه نمیتونم...خسته ام...خستـــــــه.....

.

غباری که از تو نشسته روی قلبــــم...باروووون چیه سیـــــــــــــــل نمیتونه بشوره....

تقصیر اون نیست نگو تقدیـــر نگو قسمت...قصه بیــــــوفایی از خدا بدوره...


پنجشنبه 5 آبان1390 توسط رهگذر



اعتراف میکنم...
اعتراف میکنم...خواهشا خواهشا سرزنشم نکنید این اتفاق ممکنه واسه هر کسی پیش بیاد....


آره من وابستش شدم....اونم کی؟من!!!

آره حقیقت داره!..راستش ازون روزی شرو شد که اولین اس ام اسو داد...

زیاد بهش توجه نکردم.روزای اول زیاد برام مهم نبود....تقریبا میشه گفت روزی یکی دو تا اس ام اس میداد و کم کم منم توجهم جلب شد....گاهی هر روز پیام میداد و گاهی هم تا چند روز خبری ازش نبود و نگرانش میشدم..... واقعا نگرانش میشدم....اما میدونستم که باز سر و کلش پیدا میشه.....کلا میشه گفت کم توقع بود.توقع جواب  دادن به  پیاماشونداشت.فقط همین که من بخونم براش کافی بود.گاهی هم جواب پیاماشو میدادم....

الان چند روزه که خبری ازش نیست و باز نگرانش شدم...ایندفعه غیبتش طولانی شده...متعجبم...چی شده واقعا؟

بقیشو توی ادامه مطلب مینویسم...



ادامه مطلب

یکشنبه 1 آبان1390 توسط رهگذر



خاتراط چرندیاط 2
امروز صبح از خواب که بیدار شدم خوشال خوشال که امروز فری ام . که یهو چشمم افتاد به یک عدد خانه ای که در آن بمب منفجر شده باشد!اصن یه وضعیییی..افتضاااح...دور و برم رو که نگا نگا میکردم چشمم افتاد به خورده کشکایی که دیشب خورده شده بود و خورده هاش همه جا ریخته شده بود و جالب اینجا که مورچه ها هم  عاشق کشک شده بودن و بشدت در حال فعالیت بودن .خلاصه یه نفس عمیق کشیدم.ریلکس ریلکس پا شدم رفتم راحت صبحونمو خوردم و در عرض دو ساعت! خونه رو سابیدم!بعدش اومدم سراغ کامی و یه آهنگ باحال گذاشتم و جهت رفع خستگی واسه خودم کمی قر دادم!کلا قر دادن دوای هر درده(البته واسه بنده!)!بعدش به بامبوهام رسیدم و کلی قربون صدقشون رفتم و یه پاپیون خوشکل بهشون چسبوندم.رفتم تو حیاط چشم دوختم به آسمون .به چند تا درخت تو حیاط که باد برگاشونو تکون میداد.احساس آرامش عجیبی داشت.همون حالت ایستاده حدود رب ساعت تو فکر بودم و تو عوالم خودم بود.به خواب دیشبم فکر کردم و کلی با یاداوری خاطرات گذشته لبخند زدم...برگشتم تو خونه.بوی غذای مامان پیچیده بود .دو تا ظرف بزرگ سالاد درست کردم و همراهش برنامه اشپزی بهونه رو نگا میکردم و وبا هر کلمه ای که میگفت من اینجوری میشدم!!....اصن غذاهایی که میپزه رو خودش یه بارم نخورده!!!من خودم بشخصه غذای ایرونی رو ترجیح میدم.آشپزی خودم بد که نه خیلیم خوبه!جدی میگم.هر کی خورده مشتری شده!!!اصن ذایقه ایرونی به غذاهای خوش طعم و لذیذه.غذاهای ابپز و بدون ادویه به ایرونی جماعت نمیاد!خلاصه که جاتون خالی آخر کار هم با خانواده محترم سر سه سوت از خجالت معده محترم دراومدیم ..........پایان...

شنبه 30 مهر1390 توسط رهگذر



جالبه!امتحان کنید!ماه تولد شما+ماه تولد فرد مورد نظر=سرنوشت رابطه!!!!
مرد فروردین و زن....
فروردین+ فروردین = پیوندی آتشین
فروردین+اردیبهشت = پیوندی کاملا عشقی
فروردین+خرداد = خوش دل و امیدوار
فروردین+تیر = اختلاف فراوان
فروردین+مرداد = شدید
فروردین+شهریور = سرد و گرم
فروردین+مهر = کمی غیر ممکن
فروردین+آبان = خیلی با حرارت
فروردین+آذر = پر از ماجرا جویی
فروردین+دی = هیجانات فراوان
فروردین+بهمن = شگفت انگیز
فروردین+اسفند = توام با مشکلات

مرد اردیبهشت و زن...
اردیبهشت+فروردین = پر شور و هیجان
اردیبهشت+ اردیبهشت = خیلی مناسب
اردیبهشت+خرداد = پیوندی نا موفق
اردیبهشت+تیر = اتحادی عمیق
اردیبهشت+مرداد = کاملا دوست داشتنی
اردیبهشت+شهریور = تشریک مساعی زیاد
اردیبهشت+مهر = جسمانی و شهوانی
اردیبهشت+آبان = آرام و آهن ربایی
اردیبهشت+آذر =بسیار ناهموار
اردیبهشت+دی = کمی هولناک
اردیبهشت+بهمن = خیلی قوی
اردیبهشت+اسفند = توام با جذابیت


مرد خرداد و زن...
خرداد+فروردین = دارای آینده ی روشن
خرداد+اردیبهشت = پیوندی دشوار
خرداد+ خرداد = پیوندی نا پایدار
خرداد+تیر = افقی روشن
خرداد+مرداد = عافیت طلب و عیاش
خرداد+شهریور = عاشقانه
خرداد+مهر = کاملا با شکوه
خرداد+آبان = بن بست عشقی
خرداد+آذر = سراسر شادمانی
خرداد+دی = چشم در چشم نیافتد
خرداد+بهمن = دوستان خوب برای هم
خرداد+اسفند = مرهم یکدیگر
 
مرد تیر و زن...
تیر+فروردین = پیوندی سست
تیر+اردیبهشت = محیطی راحت و مرفه
تیر+خرداد = پیوندی نا هماهنگ
تیر+تیر = رابطه ی رویایی
تیر+مرداد = هیجانی و پر زحمت
تیر+شهریور = محرک یکدیگر
تیر+مهر = زندگی پر از تلاطم
تیر+آبان = جرقه و پرواز
تیر+آذر = سراسر مشکل
تیر+دی = زوجی دلســــــوز
تیر+بهمن = سراسر اضطراب
تیر+اسفند = تقویت کننده ی هم
 



ادامه مطلب

دوشنبه 25 مهر1390 توسط رهگذر



just enjoy...


سه شنبه 19 مهر1390 توسط رهگذر



خاتراط روذانه !!!.(با کمی حسف غصمطهای حندی و اهصاصی:)
صب کله سحر و به به چه هوایی و اینا!!چپاندن مقادیر زیادی کتاب در کیف !بدو بدو دیرت شده!بیشتر بدو!سرویـــــــس!سرعت بنز!!! نگاههای نه چندان پاک از سوی اجنبی!!!!سرکلاس واستاد گرانقدر...!تلفن های وقت و بی وقت!و باز هم سر کلاس!رفقای ناباب!بازم همونا!ضعف شدید و عملیات احیا!خدا جونم آی لاو یو و این حرفا!آخ جون زنگ آخر!هوای دل انگیز پاییزی!پیش بسوی خانهههه!آپ وبلاگ و تایپ مشق شب!موسیقی چیتان چیتان!لهیدگی !بخور بخور!اینجوری!اینجوری!و اینجوری!یه کم فقط یه کم ورجه وورجه !باور کنید!هزار ویک...هزار و دو...




دوشنبه 18 مهر1390 توسط رهگذر



لوژ جهانیه کوشولو ها مبالک:) یادش بخیرررر چه دورانی بود....


شنبه 16 مهر1390 توسط رهگذر



امروز ده ها خط برات نوشتم...برای تو...

اما آخر کارهمشو پاک کردم...

به خودم گفتم...

چه فایده........

(رهگذر...)


جمعه 15 مهر1390 توسط رهگذر



آپلود عکس

خرید اینترنتی

فال حافظ

قالب وبلاگ